تبلیغات
... دخترک، باران - بر مشامم می رسد بوی حسین (ع) ...

... دخترک، باران

ببار


بهترین

 اربعین ِ عمرم 


بود امسال ... 


صدام زدی ...

خدا صدام زدی نه ؟

امام حسین ... ؟

همون موقع ... همون موقع که بالاخره اشک از چشام ریخت ... که صدای گریه هام می یومد و بدنم تکون می خورد ... همون موقع که  بر خود می گریستم ... که از خودم که از خودم خجل بودم و می ترسیدم که ... که پسم بزنید ... همون موقع بود که اشکام بوی دیگه ای می داد ... 

* همون موقع که گفت لب ِ حوض ِ ...

و من جا خوردم ... ! 

همون موقع بود تو صدام زدی ... نه ؟

نگام کردی نه ؟





ای سالار ِ شهیدان ... 

ای قهرمان قهرمانان ...

یا لیتنی کنت معکم 

آن 72 نفر ِ ناب ... 

خوشا ... خـوشــا به حــالشــان ...




« بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

بر دلم ترسد بماند آرزوی کربلا

تشنه ی آب فراتم ای عجل مهلت بده

تا بگریم در بغل قبر شهید کربلا »



امام حسین 

نذار بر دلم بمونه

هر چه زود تر ...

آرزوی بزرگی ِ

بالاتر از حد ِ خودم

تو آقایی 

آقایی کن

بطلب ...

...




* ممنونم خدا ممنونم

* مخاطب خاص: ممنونم . ممنونم ازت ...

* بانو زینب (س) ... امام سجاد (ع) ... 

* یادش بخیر... چند سال پیش .. 4 سال شاید .. شام غریبان بود .. کوچولو بودم .. با همون فهم اندک و عقل کوچکم گفتم : امام حسین کمکم کن حسینی بشم از یارای تو بشم ... امام حسین ...
خالصانه بود انگار ... پاک ...
تو حتی صدای زدنای یه دختر دوازده سیزده ساله ی کم دان (!) رو هم رد نمی کنی. ( نمی گم حسینی شدم... اما میگم اگه اون موقع زیاد نمی فهمیدم الان با همه فهم و عقل و جون و دلم می خوام حسینی بشم.. اگه اون موقع دعایی کردم و یادم رفت تا محرم سال بعد، الان می خوام هر روز به عشق تقرب به شما زندگی کنم ...  )

چـــه قـــــدر مــاهـــــــی ... 
و چه قدر حقیرند واژه ها در وصف تان...

حســـــیـن ...
و حسینیان ...



* حتّی، بر زبان آوردن نامت به تنهایی، افتخار آفرین است و روح ... را بر بلندای عرش، تا آسمان ها می برد و پرواز می دهد ... ؛  حُــــســـــــــیــــــــــــــــــن جان ...






نوشته شده در دوشنبه 26 دی 1390ساعت 03:38 توسط | نظرات ()

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin