تبلیغات
... دخترک، باران - شوک !

... دخترک، باران

ببار


بچه بودم..

کوچولو 

جوجه و اردک زیاد می خریدیم 

یه جوجه ای دست سارا بود

خیلی دوست داشتم تو دستم بگیرم 

 اما می ترسیدم !

می ترسیدم دستشویی کنه رو دستم ! 



سارا گفت نه بابا نمی کنه 

بگیرش  ، چیزی نمیشه 

اما من می ترسم 

بازم می گفت بگیرش

تا بالاخره با میل قلبی اما ترس و تردید راضیم کرد

و از دستش گرفتم !

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

تا اومد دستم 

رید !

نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن 1390ساعت 06:40 توسط | نظرات ()

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin